تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

262

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

سياه باشد و موى پيچيده و درهم داشته باشد بكشد . وهرز به يمن رفت و دستور خسرو را به كار بست و هيچ حبشى را در آنجا زنده نگذاشت و آنگاه آنچه كرده بود به خسرو بازنوشت و خسرو او را بر يمن امير كرد . وهرز آنجا بماند و ماليات آنجا را به خسرو مىفرستاد تا مرگ او فرارسيد . خسرو پس از او پسرش مرزبان « 1 » را امير كرد و پس از او پسرش بينگان « 2 » را و پس از او پسرش خرّه‌خسرو را . خرّه‌خسرو در يمن بود تا آنكه خسرو « 3 » بر او خشم گرفت و سوگند خورد كه يمنيان بايد او را بر گردن خود سوار كرده پيش او ببرند . چون او را بر آن حال پيش خسرو بردند يكى از بزرگان ايران پيش رفت و شمشيرى را كه از آن پدر خسرو بود بر روى او بيفگند . خسرو به اين جهت او را امان داد و از اميرى يمن بينداخت و باذان « 4 » را به يمن فرستاد و او در آنجا بود تا خداوند محمّد ( ص ) را به رسالت برانگيخت « 5 » .

--> ( 1 ) - روايت ديگر ( كه چندى پس از اين خواهد آمد ) نام او را مروزان نوشته است و ظاهرا صحيح‌تر است . ( 2 ) - اين نام مشكوك است . من صورت بينگان را پذيرفته‌ام براى آنكه در كتاب مناندر پروتكتور ( فصل 57 ) شخصى به نام Binganes ذكر شده است ( نام سردارى از همان عصر ) . ( 3 ) - مسلّما همچنان كه ابن الاثير به درستى دريافته است مقصود خسرو دوّم « پرويز » است ( 628 - 590 م ) . وهرز بايستى به هنگام فتح يمن سالخورده باشد ؛ بنا بر اين ممكن است كه نوهء پسر او كاردار يمن بوده باشد . امّا چنان كه معلوم است در چنين فهرست‌هايى غالبا نام كارداران پشت سر هم به عنوان توارث پسر از پدر ذكر مىشود كه در واقع چنان چيزى به ندرت اتّفاق مىافتد . ( 4 ) - باذان ظاهرا معرّب باذام است . نام او و كسانى كه پس از او اين نام را داشته‌اند همه به يك نحو تلفّظ مىشده‌اند ( بلاذرى ص 105 به بعد و ص 406 ؛ يعقوبى ، جغرافيا ص 82 ؛ ابن قتيبه ص 242 س 5 ؛ ابن دريد ص 139 ؛ ياقوت ج 2 ص 401 ) . ( 5 ) - در اينجا داستان حوادث طولانى يمن به پايان مىرسد امّا پس از اين باز تكمله‌هائى براى آن ذكر خواهد شد . روايت بعدى دوباره از منابع ايرانى است . در نسخهء خطّى سپرنگر هيچيك از مطالب آينده راجع به خسرو ذكر نشده است .